الشيخ رسول جعفريان
1014
رسائل حجابيه (فارسى)
تعليمات عاليهء اسلام و قرآن دريغ ننمودند ؛ ولى با همهء شلنگ تختههايى كه انداخته و مىاندازند ، ما به هيچوجه از پيروزى نهايى در اين مبارزه مأيوس نبوده و حتى خسته هم نخواهيم شد ؛ اينها بىخود تقلّا مىكنند ؛ دنيا بالاخره به كام ماست و به كورى چشمشان ، ما به هر وسيلهاى شده فاتحهء مرگ و نابودى آنها را خواهيم گرفت : انّ لباطل جولة و للحقّ دولة » . اشارت وى به « ساختن روحانيون مصنوعى » ، اشاره به مقالهء يك روحانى روشنفكر متجدّد است كه آن را بر ضد حجاب نگاشته بوده است . حملهء وى به او با اين عبارات سهمگين آغاز مىشود كه : « اكنون ايرادات ديگرى را كه در 26 آبانماه در يكى از جرايد دريدهء دست چپى ملاحظه نمودهام ، به عرض رسانيده و ضمنا تذكّر مىدهم كه نويسندهء آن مقاله ، درازگوشى است ناخلف و نامسلمان ، معمّم است ؛ ولى وازده و منفور روحانيّت كه دستهاى بيگانهاى او و امثال او را در زير عمامه نگهدارى مىنمايد تا به وسيلهء آنان روحانى و معمّم را در انظار مردم جاهل دزد و كلّاش و بىدين و رشوهخوار و وطنفروش و بىشرم جلوه داده و گاهگاهى هم عليه اسلام و قرآن از آنها كمك گرفته و به حرفهاى پوچ و موريانهخوردهء آنان كه به ظاهر روحانى هستند ، در برابر مسلمانان استدلال و استشهاد كنند . و حال آنكه امروز ديگر وقت اين سياست فاسد و بيدزده درآمده است . امروز ديگر بچهها هم مىدانند كه افراد پست و خائنى زير ماسك روحانيت پادو سفارتخانهها و حق و حساببگير از دينسازها و دستهء سياسى چپ و راست هستند . » و با اين عبارات خطاب به منوچهرخان بحث دربارهء ايرادات او را ادامه مىدهد كه « آقاى منوچهرخان ! به جان عزيزتان ، من هر وقت كه به ياد ايرادات اين روحانىنماى وقيح و نمك به حرام مىافتم ، و هر وقت كه قيافهء استدلال كثيف و گنديدهء اين عروس هزار داماد ، پيش چشمم مجسّم مىشود ؛ مثل كسى كه مردار عفن سگ سفليسىگرى را درحالىكه از شدّت عفونت كرم به لاشهاش افتاده ، ديده باشد ؛ دلم به هم خورده و از استنشاق هواى سرتاسر عالم مشمئز و متنفّر مىشوم . من باور نمىكنم ، هيچ بشرى بىشرفتر ، وقيحتر ، رسواتر ، دريدهتر ، سست عهدتر ، هرجايىتر ، آلودهتر و در عين حال كلّهخرتر از اين بوزينهء مستوى القامه باشد » . نكتهء مهم از نظر وى ، تأثيرپذيرى ايرانيان از اروپائيان است كه سبب شده است تا هر مزخرفى كه آنان به نام قانون تصويب مىكنند ، ما بپذيريم و آن را توجيه كنيم . پرسش وى آن است كه « چرا آن قدر بىشخصيّت ، بىفكر ، بىاراده ، بىهدف ، بىتصميم » شدهايم كه آنان را « مالك الرقاب ، فرشتهء آسمانى ، رب النوع عقل و درستى و عدالت و واجب الاتباع بدون قيد و شرط قلمداد مىكنيم » . « پس دين و ايمان ، اتكاى به عقيده ، اعتماد به نفس ،